زندگــیِ بهتـــر

زندگــیِ بهتـــر

میتوان زیبا زیست…
نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،
نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب!

لحظه ها میگذرند
گرم باشیم پر از فکر و امید…
عشق باشیم و سراسر خورشید…

باآرزوی موفقیت

نویسندگان

۲۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

۱۴
بهمن

یکی از بزرگترین اشتباهات زنانه در زندگی مشترک ، ایفای نقش مادرانه در قبال مرد است!!!

آقایون برای داشتن مادر جدید ازدواج نمی کنند .
داشتن منزلی آراسته ، دستپختی مناسب و رسیدگی به منزل جزء ویژگی های زنانه محسوب می شود.
لیکن توجه داشته باشید نیازهای جنسی و توجه به درخواست های همسرتون باید در اولویت زندگی شما لحاظ شود.

گاهی خانم ها مادر خوب بودن را با همسری اشتباه می گیرند .
زوجین با یکدیگر در مورد علایق و خواسته های خودشان صحبت کنند و سعی کند رضایت جنسی یکدیگر رو تامین کنند.

اولین قربانی چنین سوءرفتاری ، "عشق" خواهد بود...


۰۹
بهمن

در انتخاب همسر و ازدواج با این افراد باید دقت بیشتری کرد و تردید داشت. بعضی از علائم خطرناک و بعضی هشداردهنده هستند.

1-با کسی که مدام به شما می گوید این رفتارت اشتباه است.

2-با کسی که تصویری از همسر آینده اش در ذهن خود ساخته  که با شما متفاوت است و تمایل دارد شما شبیه آن همسر خیالی وی شوید.

3-با کسی که  برای کنار او ماندن باید خودتان را تغییر دهید.

4-با کسی که در هر بحثی اگر حتی خودش خطا کرده باشد باز طوری رفتار میکند که شما مجبور به عذرخواهی بشوید و احساس کنید این شما هستید که اشتباه کردید.

5️-با کسی که هر لحظه باید به اون ثابت کنید که راست می گویید.

6-با کسی که مدام در گذشته شما دنبال اینست که ببنید با کسی رابطه داشتید یا خیر.

7-با کسی که اگر پشت خط تلفن شما بیاید و شما نتوانید پاسخ وی را بدهید بعد از آن از شما بازجویی می کند.

8-با کسی که هر لحظه باید گزارش دهید کجا بودید با کی بودید و با کسی که مدام به شما شک دارد.

9-با کسانی که با اشتیاق با افراد جدید دوست می شوند و بعد از مدتی آنها را رها می کنند و دوستان ثابتی ندارند.

10-با کسانی که در نظم بسیار شدید و دقیق هستند و کمی بی نظمی آنها را بهم می ریزد.

11-با کسانی که به شدت و در هر زمان باید به یکی وابستگی شدید و اغراق آمیز داشته باشند.

12-با کسانی که سابقه خودزنی با تیغ و چاقو  و سیگار بر روی بدن خود دارند یا سابقه خودکشی و مواد مخدر دارند.

13-کسانی که تنهایی را دوست دارند و علائق بسیار شخصی و فلسفی و ....دارند و از اجتماع و در جمع بودن بیزارند.

14-کسانی که در جمع از ابراز وجود و بیان نظرات خود می ترسند و خجالت می کشند.

15-کسانی که احساس گناه ندارند و یا احساس گناه بسیار ضعیفی دارند.
16-کسانی که به یکباره عصبانی می شوند و رفتارهای شدید نشان می دهند و احیانا چیزی را پرت می کنند و می شکنند.

۰۹
بهمن



۱- به جای پنهان کردن ، "تعمیر" کنید. از مشکلات ، ناراحتی ها و دلخوری ها فرار نکنید؛ آنها روی هم تلمبار شده باعث میشود منفجر شده یا نا امید شوید.

۲-" با یکدیگر همکاری " کنید.
 رابطه یک کار دو نفره است؛ یک نفر به تنهایی نمیتواند رابطه را به موفقیت برساند.

۳- نشان دهید قابلیت شنیدن گله و " انتقاد " را دارید.

 اگر گلایه همسرتان به شما بربخورد به مرور رابطه رو به سردی خواهد گذاشت.

۴- تمرکز خود را بر قسمتهای " مثبت "رابطه بگذارید نه قسمتهای منفی آن.

۵-برقراری "درست" رابطه را بیاموزید.

۰۴
بهمن

آدم‌ها ﺭﻭﺯﯼ ﻣﻌﻨﯽ ﺣﺮﻑ‌ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ
ﻣﯽﻓﻬﻤﻨﺪ و ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯾﺸﺎﻥ
ﻣﯽﺷﻮند ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ
ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﻮﻧﺪ...

۰۴
بهمن


۰۴
بهمن

خاص بودن یعنی در لحظه ای که هیچ کس ارزشش نمیدونه، حرکتی بزن که همه متحیر بشن و کاری کن که غوغایی در درونت شکل بگیره و از کار خودت انرژی مثبت و انگیزه تولید کنی
باید بلند شى و شروع کنى. بدون ترس شروع کن و شکستش بده

گاهی وقتا همون آدمی که هیچکس فکرشم نمیکنه،
 کاری میکنه که هیچکس تصورش هم نمی کرد

اما یادت باشه هرچی به قله نزدیکتر بشی
باد شدیدتری میوزه ولی تو باید مقاوم تر باشی

۰۴
بهمن


مثبت نگری به این معنا نیست که هرگز افکار منفی نداشته باشید،

بلکه به این معناست که اجازه ندهید آن افکار منفی زندگیتان را کنترل کنند.

 ‏

۰۴
بهمن


۰۴
بهمن

ارزشش را دارد از درخت انجیر بالا برویم تا شاید بتوانیم انجیری بچینیم.
این کار، بهتر از این است که زیر سایه‌اش دراز بکشیم و منتظر افتادن میوه بمانیم.
در هر حال، باید به استقبال خطر رفت...!


دخمه
ژوزه ساراماگو

۰۳
بهمن

دو اصل اساسی

۱_ سلامت شخصیت زوجین (وجود حداقل هایی از سلامت شخصیت)

۲_ تناسب شخصیت زوجین

لزوماً دو انسان سالم رابطه سالم باهم نخواهند داشت مثل دو مسافر که به دو مقصد متفاوت می روند ولی سوار یک ماشین اند.

مراحل انتخاب همسر

مرحله اول: بررسی معیارهای ظاهری غیرقابل پرسش؛ مانند زیبایی ظاهری ( این امر نسبی است)
نکته: هیچ معیاری نباید به خاطر معیار دیگری فدا شود و ظاهر برای همه افراد اهمیت دارد.

مرحله دوم: بررسی معیارهای غیرظاهری و قابل پرسش
مثل: تحصیلات-مذهب- سطح فرهنگی خانواده (اطلاعات بیوگرافی)

مرحله سوم: شناخت متقابل
هدف، شناخت لایه های پنهانی شخصیت است براساس زمان و تجربه و تعاملات استاندارد دوره آشنایی (3الی 6 ماه) 3 ماه برای کسانیکه شخصیت وابسته دارند و یا در فرهنگ های بسته تری هستند.
 در این مرحله باید خانواده در جریان باشند اما ارتباط زیادی نداشته باشند (کنترل از راه دور)

مرحله چهارم: بررسی معیارهای حقیقی خوشبختی. شروع مشاوره ازدواج در این مرحله است.

 در این مرحله 2 آیتم سلامت شخصیت و تناسب شخصیت بررسی می شود از طریق مصاحبه و آزمون

1- چرا میخواهم ازدواج کنم؟
موضع کنش: آگاهانه، آزادانه و هدفمند
موضع واکنش: مثل ترس از بالارفتن سن یا در واکنش به فرار از فشار خانواده
کسی که از موضع واکنش تصمیم به ازدواج می گیرد فردی با سلامت روان نیست.

2- من کیستم؟
نیازسنجی درست برای هدفمند کردن انتخاب و برآورد صحیح امکانات برای مناسب ترین انتخاب نه بهترین!

3- آیا من آمادگی ازدواج دارم؟

سنجش بلوغ ها:
بلوغ فیزیولوژی ( سن تقویمی – فقدان بیماری خاص)

بلوغ عاطفی ( توانایی دسترسی به هیجانات- توانایی ابراز هیجانات – توانایی مدیریت هیجانات)

بلوغ اقتصادی ( احساس خود کارامدی در تأمین معاش و جَرَم اقتصادی- کار سالم- مسئولیت پذیری و ثبات در شغل طی 1 سال- عقل معاش و در خانم ها آمادگی مسئولیت پذیری برای کارهای خانه)

بلوغ اجتماعی ( اعتماد به نفس اجتماعی و توانایی درخواست و ابراز خواسته ها- کسانیکه تنهایی را ترجیح داده بلوغ اجتماعی کافی ندارند)....


۰۳
بهمن

❌مرحله 1: مخالفت
در زمینه عاطفی و در زندگی زناشویی این مسأله به کرات اتفاق می‌افتد زیرا تعداد تعاملات میان فردی زوجین خیلی زیادتر از انواع دیگر روابط است و به همین نسبت احتمال بروز اختلاف میان آنها بیشتر است. اگر مخالفت‌های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد موارد پیش آمده، از خیر مطرح کردن آنها بگذرید، این مخالفت‌های کوچک جمع شده و کم‌کم به علامت هشداردهنده بعدی یعنی رنجش و عصبانیت تبدیل می‌شود.  

❌مرحله 2: رنجش و عصبانیت
در این مرحله شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می‌کنید و فرد مقابل هم عکس‌العمل نشان می‌دهد و شما را مورد حمله قرار می‌دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی‌ربطی دعوای بزرگی راه می‌افتد علت آن را باید در جای دیگر و موضوع دیگری جستجو کنید. اگر رنجش و عصبانیت، مدام تکرار شود شما در مقام جلوگیری از آن، با به درون ریختن این عصبانیت و رنجش و انباشت انرژی منفی بسیار در درونتان پا به مرحله سوم می‌گذارید.

❌مرحله 3: عدم پذیرش و طرد
بعد از یک دعوای مفصل، در را به هم می‌کوبید و از منزل خارج می‌شوید. شما در منزل و زیر یک سقف هستید ولی به یکدیگر بی‌اعتنایی می‌کنید و یکدیگر را مورد بی‌توجهی قرار می‌دهید. در واقع طرف مقابل را هم از دیده و هم از دل بیرون می‌کنید. بیشتر جدایی‌ها و طلاق‌ها در این مرحله اتفاق می‌افتد. این دوره بحرانی ترین دوره اختلافات و در حقیقت زمان به زانو در آمدن آخرین تلاش‌های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترکشان می‌باشد. 

❌مرحله 4: سرکوب
سرکوبی نوعی احساس کرخی و بی‌حسی است. شما دیگر احساسات منفی خود را حس نمی‌کنید اما در مقابل، بهای بزرگی می‌پردازید و دیگر احساسات مثبت خود را نیز لمس و درک نخواهید کرد. آنچه این مرحله را فاجعه‌آمیز می‌کند نوع رابطه‌ای است که بین زوجین وجود دارد. به این ترتیب که همه چیز خوب و مرتب به نظر می‌رسد و طرفین به ظاهر زندگی خوبی در کنار یکدیگر دارند اما در واقع بسیاری از استعدادها و مهارت‌های عاطفی خود را فراموش کرده‌اند و به یک جسد ماشینی و متحرک تبدیل شده‌اند که زندگی محدود و بی‌طراوتی را دنبال می‌کند.


۰۳
بهمن

زنان به خود سرزنشی گرایش دارند
مردان به سرزنش اطرافیانشان

زنان احساس غم،بی تفاوتی و بی ارزشی می کنند
مردان احساس خشم و تحریک پذیری دارند

زنان حالت دلواپسی و ترس دارند
مردان بدبین و گارد گرفته می شوند

زنان از هر درگیری فاصله می گیرند
مردان درگیری و کشمکش درست می کنند

زنان در این دوران دوست دارند درباره مشکلاتشان صحبت کنند در حالی که اکثر مردان صحبت درباره افسردگی را ضعف می دانند.

اکثرزنان در این دوران برای درمان خود به غذا، روابط دوستانه و روابط عاشقانه روی می آورند، در حالی که عموم مردان با تلویزیون، ورزش و رابطه فیزیکی سعی در فراموش کردن مسئله خود می کنند.


۰۱
بهمن

مدیریت موفق و اثرگذار در محیط کار نکته بسیار مهمی است که سبب رشد و ارتقای سازمان و همکاران در آن محیط می گردد، همچنین باید دانست این اثرگذاری تنها با علم تئوری به مباحث مدیریت حاصل نمی شود بلکه می توان با رعایت نکات کوچکی به مدیری موفق بدل شد.

 

همه ما روزمره فعالیت های مختلفی را در محیط کار انجام می دهیم، برخی در نقش مدیر و بعضی دیگر در نقش کارمند آنچه این مدیریت و کارمندی را جذاب تر می کند و سبب می شود کار ما نتیجه بخش شود توجه به نکاتی است که بدون عدم توجه به آنها موفقیتی در کار به وجود نمی آید و رشد و بردی حاصل نمی شود، برای حضور قدرتمند و موفق این راهبردها برای یک‌ مدیر لازم است:

 

لبخند بزنید

چند بار تاکنون شنیده‎اید که کسی بگوید: «او مدیر خوبی‎ست. همیشه بداخلاق است» هیچ وقت. مدیران خوب می‎دانند که نمی‎توانید الهام‎بخش باشید اگر رفتار بدی با دیگران داشته باشید. مدیران خوب مثبت‎اندیشی و جذبه معنوی را در هر کاری که انجام می‎دهند، تزریق می‎کنند.

 

زود سر کار حاضر شوید

یک راه موثر و راحت برای جهش سریع این است که روز خود را خیلی زود شروع کنید. بسیاری از مدیران موفق و رهبران عالی، در ساعات غیرمعمولی نظیر ۴ یا ۵ صبح از خواب بیدار می‌شوند. البته لازم نیست شما هم این کار را بکنید بلکه کافی است اندکی انعطاف‌پذیر باشید. 

 

با اقتدار صحبت کنید

صحبت کردن یا خطاب قرار دادن دیگران، با حس اعتماد به نفس، بسیار مهم است و شما باید این کار را قاطعانه انجام دهید. به خودتان اعتماد داشته باشید و به آرامی و در عین حال محکم صحبت کنید.

 

از سکوت حتما استفاده کنید

بعضی وقت‌ها سکوت بهترین ابزار است چرا که در برخی موقعیت‌ها بسیار قدرتمندتر از کلمات عمل می‌کند. همچنین، استفاده استراتژیک از سکوت می‌تواند تاثیر ماندگاری داشته باشد.

 

محترمانه رفتار کنید

هیچ‌کس از توهین خوشش نمی‌آید بنابراین شما جزو افرادی که توهین می‌کنند نباشید. برای یک مدیر خوب لازم است تا با همه، از کارآموز گرفته تا راننده و سرایدار، با احترام رفتار کند. 

 

دست دیگران را بگیرید

بسیاری از افراد رییس بودن را در راس همه مسئولیت‌های خود قرار می‌دهند اما این کار برای آنها احترام و ارزش به دنبال ندارد بلکه برای آنکه رییس موثری باشید باید همکاران خود را هم بالا بکشید و اجازه ندهید کسی درجا بزند.

 

ویژگی مدیر موفق

 

به تعهدات پایبند است

بی خیالی بیماری است که می تواند سد راه موفقیت مدیران باشد. مدیران موفق آموخته اند که به هیچ وجه نباید به تعهدات خود پشت پا بزنند. تجربه به آنها آموخته است که باید برای پایبندی به قول و حرف خود تمامی راه های ممکن را بیازمایند. مدیر موفق کاملا به این موضوع واقف است که پایبندی او به تعهداتش، احترام کارمندان و وفاداری آنها به سازمان را به همراه دارد.

 

تجارب خود را منتقل می کند

هرگز افراد بزرگ و موفق منجمله مدیران موفق به تنهایی به جایگاهی که دارند دست نیافته اند. انتقال دانش و تجارب به کارمندان جوان تر یکی از با ارزش ترین اقداماتی است که مدیران موفق انجام می دهند. مدیران موفق برای کارمندان خود نمونه ای متعالی از چهره واقعی یک کارمند جویای نام و موقعیت های بالاتر هستند.

 

مکالمه غیر رسمی داشته باشید

نباید هربار که صحبت می‎کنید حس رسمی بودن را القا کنید. مدیران کارآمد در انسانی عادی بودن موفقیت کسب کرده‎اند. آن‎ها ارتباطی احساسی با افراد برقرار می‎کنند و برای نزدیک‎ترکردن افراد به هم همدلی ایجاد می‎کنند. مردم به انسان‎ها پاسخ می‎دهند، و مدیران بزرگ می‎دانند که چگونه افکار مردم را بخوانند و قلب‎شان را حس کنند.

 

گوش کنید

کارآمدترین مدیران چالش هایی را که با آن‎ها روبرو می‎شوند و موقعیت هایی را که برای کارمندان‎شان فراهم است، درک می‎کنند. به منظور مدیریت کارآمدتر، باید به سخنان افراد تیم شان صادقانه و با خوش‎رویی گوش کنند. هرچه بیش‎تر گوش کنند و سپس در عمل پاسخ مناسب بدهند، بیشتر می‎توانند اعتماد و وفاداری افراد تحت رهبری ومدیریت خود را کسب کنند.

 

مطالعه کنید

مدیریت متفکرانه نوعی از مدیریت است که تلاش می‎کنم به آن برسم و بهترین راه برای مدیر متفکر بودن خواندن با ولع و حریصانه است. چه در حال خواندن آخرین کتاب بازاریابی باشم یا انواع وبلاگ‎ها، سعی می‎کنم حداقل هر روز یک چیز جدید یادبگیرم. فایده دیگر خواندن ومطالعه مستمر این است که از شما نویسنده بهتری می‎سازد. این امر مدیریت افکارتان را هم قدرت می‎بخشد.

 

نکته آخر

با توجه داشت که دانستن این نکات دردی را دوا نمی کند و باید همواره تک تک این نکات را استفاده کرد و در کار و فعالیت روزانه از آن بهره برد و فراموش نکرد که اگر کارمندی نیز به این نکات توجه داشته باشد می تواند سبب رشد خود و انجام بهتر امور محوله گردد.

 

در هر صورت باید بدانیم موفقیت و تلقی شدن به عنوان مدیری راه بلد کار ساده ای نیست و با ریز بینی و توجه به نکات مختلف است که پازل مدیریت یک مدیر کامل  می شود و کارها سامان می یابد.

۰۱
بهمن

فرایندهای ذهنی – افکار، احساس ها، باورها، انگیزه ها و نیت ها – پیچیده ترین و گیج کننده ترین پدیده هایی است که هر روز انسان ها با آن مواجه می شوند. بزرگترها متعجب هستند که چرا افراد عاشق شخص خاصی می شوند، چرا به کاندیداهای خاصی رای می دهند، چرا انتخاب های احمقانه می کنند – از گرفتن یک وام بزرگ تا خرید کدوی بیش ازحد رسیده. کودکان گیج می شوند وقتی همبازی آن ها عصبانی می شود و این پیش بینی شده نیست، بخشش خواهر یا برادر، بوس آبدار عمه یا خاله.

نظریه یک شخص از آن چیزی که دیگران ممکن است فکر کنند یا ایده هایی درباره فکر افراد دیگر نظریه ذهن گفته می شود و برای ساخت نظریه ذهن کودکان باید این را بفهمند که افراد دیگر لزوما مثل آن ها فکر نمی کنند و آن ها افکار خودشان را دارند. معمولا دربیشتر کودکان در 4 سالگی و به کندی شروع به رشد می کند(Sterck & Begeer, 2010).

در یکی از چندین تکلیفی که محققان ساخته اند، یک کودک عروسکی به اسم Max را می بیند که سگ عروسکی را در یک جعبه قرمز می گذارد. Max می رود و کودک می بیند که سگ از جعبه قرمز خارج شده و در جعبه آبی گذاشته می شود. وقتی Max  برمی گردد، از کودک می پرسند "Max کجا به دنبال سگ خواهد گشت؟" بیشتر کودکان 3 ساله با اطمینان گفتند:" در جعبه آبی". بیشتر کودکان 6 ساله به درستی گفتند: "در جعبه قرمز"( Wellman et al., 2001).

کودکان 3 ساله آن چیزی را که یاد گرفتند و آن چه را که قبلا فکر می کردند و آن چیزی که شخص دیگری ممکن است فکر کند را با هم قاطی می کنند. یک روش توصیف این پدیده این است که بگوییم آن ها تحت تاثیر دانش خودشان هستند(Birch & Bloom,2003) آنقدر خودمحورکه دیدگاههای دیگران را نمی فهمند.

یکی از موقعیت هایی که در آن رشد نظریه ذهن دیده می شود، وقتی است که کودکی با دروغ گفتن سعی می کند از تنبیه فرار کند.

در یک آزمایش 247 کودک با سن 3 تا 5 ساله را پشت یک میز که یک فنجان وارونه که زیر آن شکلات بود، تنها گذاشتند (Evans et al., 2011)  و به کودکان گفتند فنجان را برنگردانند. در 57 درصد کنجکاوی بر آن ها غلبه کرد و ظرف را برگرداندند، شکلات ها روی میز ریخت و آن ها نتوانستند آن را جمع کنند. آزمایشگر برگشت و پرسید شکلات ها چطور روی میز ریختند. فقط یک چهارم از آن ها راست گفتند (بیشتر آن هایی که سنشان بالاتر بود).

کودکان با افزایش مهارت بهتر دروغ گفتند. 3 ساله ها دروغ های ناامیدکننده گفتند (شکلات ها خودشان افتادند)، 4 ساله ها دروغ های بعید گفتند (بچه های دیگر آمدند و فنجان را برگرداندند) و 5 ساله ها دروغ های موجه تری می گفتند ( اتفاقی دستم به فنجان خورد).

این مطالعه خاص در بخشی از چین انجام شده اما به نظر می رسد نتایج در همه جا همین طور است، بچه های بزرگتر دروغ گوهای بهتری هستند. علاوه بر تفاوت های سنی، آزمایشات نشان داد دروغ گوهای منطقی تر،در نظریه ذهن و عملکرد اجرایی پیشرفته تر بودند (Evans et al., 2011)  که شاخصی از کرتکس prefrontal رسش یافته تر است.

Berger, K. S. (2014). The developing person through the life span (Ninth edition). New York, NY: Worth Publishers

۰۱
بهمن

Time-Out یکی از موثرترین تکنیک های تادیب برای والدین کودکان است.

این روش برای کودکان بالای 2سال استفاده میشود

روش time0ut دارای مراحل پیچیده ای است اما در اینجا با بیان یک مثال ساده آن را قابل فهم میکنیم


فرض کنید کودک شما کسی را زده است(فرقی نمیکند چه کسی با چه سن و جنسیتی)

در این جا با کودک به مدت 1 دقیقه و حداکثر 5 دقیقه صحبت نمیکنید

باید با جملاتی کوتاه رفتار نامناسب کودک را به time-out ربط دهید(مثلا:زدن کار خوبی نیست)

در این جا والدین نباید توصیه یا آموزش دادن به کودک را به کار ببرند

باید از هیجان دور باشید

والدین باید زمان را ثبت کنند

بعد از اینکه time-out تمام شد، تمام شده است پس در مورد رفتار ناخواسته ی گذشته بحث نکنید

آن را فراموش کنید و به کار دیگری بپردازید


باز هم توجه کنید که time-out برای کودکان زیر 2سال توصیه نمیشود!

۰۱
بهمن

 Discipiline به معنی تادیب کردن است.تادیب در این جا به معنی آموزش دادن و انتقال مهارت به کودکان است.

برای این که تادیب موثر واقع شود رعایت چند نکته ضروریست:

1- به وسیله بزرگسالی انجام شود که پیوند عاطفی با کودک دارد

2- همیشه از لحاظ زمانی نزدیک رفتاری باشد که نیاز به تغییر دارد(مثلا کودک باید رفتار جیغ زدن هنگام خواسته هایش را تغییر دهد)

3- کودک آن را نصفانه بداند

4- از لحاظ رشدی مناسب خلق و خوی کودک باشد(مثلا کودکی که درون گرا و خجالتی است نباید جلوی دیگران او را سرزنش کرد زیرا برایش به شدت گران تمام میشود و از لحاظ عاطفی آسیب میبیند در صورتی که کودکی که برون گرا و سرزنده است حتی شاید هنگام سرزنش کردنش در برابر دیگران جواب هم بدهد و برایش مهم نباشد!)

5- خود رشد دهنده باشد یعنی در نهایت منجر به خود تادیبی شود(یعنی کودک حتی وقتی مادر نیست هم میداند نباید به اجاق گاز دست بزند واین کار را نمیکند!!)


۰۱
بهمن

آیا به دوست یا همکارتان حسادت کرده‌اید که اهل ورزش، لاغر و با پوستی درخشان است؟ شاید دوست شما زیبایی و سلامت و شادابیش را مدیون ژنتیک خوبش باشد اما مطمئناً عادات درست و مفیدی هم دارد که این ویژگی‌ها را حفظ کرده است؛ عاداتی که به زیبایی و تغذیه مربوط است.


اگر می‌خواهید در بهترین حالت ممکن جلوه کنید، باید به سختی تلاش کنید و توجه و تمرکز هوشیارانه در مورد تغذیه همیشگی، ورزش و سبک زندگی مناسب داشته باشید.

در این مطلب ۵ عادت افراد سالم و جذاب را نام می‌بریم که اگر باهوش باشید شما هم آن‌ها را در اولین فرصت ممکن فرا می‌گیرید.

۱- آن‌ها برنامه ریزی می‌کنند
افراد سالم از قبل می‌دانند که در طی ساعت‌ها و روزها و هفته‌های آینده چه چیزی قرار است بخورند و با برنامه‌ای که تعیین کرده‌اند می‌دانند که کجاها می‌توانند میان‌بر بزنند، زیاده روی کنند و سپس همان کالری خارج از برنامه دریافت شده را از دست بدهند. اگر قرار است امشب به رستوران بروند، احتمالاً روز قبل در خوردن زیاده روی نکرده‌اند و یا ۳۰ دقیقه بیشتر در باشگاه مانده‌اند تا ظرفیت کافی برای دریافت کالری اضافی حاصل از یک وعده سنگین و خوشمزه را داشته باشند.

۲- آن‌ها همیشه آماده‌اند
افراد متناسب و شاد به خودشان اجازه نمی‌دهند در معضل انتخاب غذا گیر کنند و جایی بمانند که انتخابی برای غذای سالم نداشته باشند تا مجبور شوند تنها برای رفع گرسنگی هر غذای ناسالمی را بخورند. افراد سالم همیشه هر جا که بروند، مقداری خوراکی سالم با خود دارند و برای همین در تله انتخاب‌های نادرست و ناسالم نمی‌افتند، تله‌ای که اغلب افراد سنگین وزن‌تر از آن‌ها دچارش می‌شوند! خوراکی‌هایی که اشخاص تندرست معمولاً با خود دارند این‌هاست: آجیل، پودر پروتئین، میوه‌های کم شیرین و سبزیجات تازه.

۳- آن‌ها حساب کالری هر چیزی را دارند
هر چند کالری شماری کلیشه‌ای و تکراری به‌نظر می‌رسد اما در حقیقت عادتی مؤثر برای حفظ وزنی متعادل است. افراد لاغر و شاد دقایقی را در روز صرف ثبت اطلاعات مفید در مورد خوراکی‌های مصرفی‌شان می‌نمایند، بنابراین با گرایشات مدرن " خوردن بدون نگرانی " مبارزه می‌کنند. آن‌ها با کمک اپلیکیشن‌ها یا تنها با قلم و کاغذ، پیگیر مراحل پیشرفت‌شان هستند. در پژوهش‌ها ثابت شده افردی که از یک ابزار برای پیگیری وضعیت وزن‌شان استفاده می‌کنند، بیشتر وزن کم می‌کنند.

۴- آن‌ها کمتر می‌خورند
صبح به‌خیر! بوی شیر بدون قهوه را حس کنید! همه ما احتمالاً می‌توانیم از میزان روزانه کالری دریافتی‌مان کم کنیم – مخصوصاً کالری که از منابع ناسالم و فرآوری شده مانند شکر تصفیه شده، چربی اشباع، کربوهیدرات‌های بد… به ما می‌رسد). افراد سالم کمتر می‌خورند؛ به همین سادگی. زندگی مدرن ما را از رژیم غذایی طبیعی که برای وجود نوع بشر در نظر گرفته شده دور کرده است. بیایید به جایگاه طبیعی و فطری مان برگردیم.

۵- بی اعتنا و بی توجه نیستند
افراد سالم و متناسب می‌دانند که ممکن است شما دیسیپلین شخصی‌شان، نیروی اراده‌شان و عزم راسخ‌شان را "وسواسی" یا "افراط آمیز" قضاوت کنید، اما اهمیتی نمی‌دهند. وقتی در آینه به خود نگاه می‌کنند احساس بسیار خوبی دارند. افراد سالم برایشان مهم نیست که دیگران چه می‌گویند و چه فکر می‌کنند، آن‌ها اطراف‌شان را با افراد سالم دیگری که درک و حمایت‌شان می‌کنند پُر کرده اند.

۰۱
بهمن

وقتی یک رابطه عاطفی، نامزدی یا حتی ازدواج با شکست مواجه می شود، حس خلاء، بدبینی، افسردگی و ناامیدی بر وجود شخص سایه می اندازد. درنگاه شخصِ شکست خورده، همه چیز تیره و تار و بی فایده جلوه می کند و بدترین اتفاق ممکن، شنیدن نصیحت و سرزنش و استدلال های منطقی از سوی اطرافیان است.

کسی که در دوران نامزدی شکست خورده، مدام درگیر سیکل معیوب ذهنیِ خودش است. مجموعه ای تمام نشدنی از سوالات و چراهای بی جواب را در ذهنش مرور می کند. چرا به هم نرسیدیم؟ چرا رها شدم؟ چرا نشد؟ کجا اشتباه کردم؟ کجا کم گذاشتم؟ چرا برایش کافی نبودم؟ دیگر چه کار باید می کردم؟ در این میان، شاید تنها و مهم ترین و تاثیرگذارترین راهِ ممکن، این باشد که فرد به خودش بیاید و از درون تکان بخورد و تصمیم به تغییر بگیرد و شاید اولین گام فرآیند تغییر، شناختِ دقیق خود و ضعف های ارتباطاتِ بین فردی باشد.

دلبستگی یا وابستگی
ارتباط عاطفی بین انسان ها، معمولا به دو شکل بروز پیدا می کند: دلبستگی و وابستگی. دلبستگی، شکلِ سالمِ یک ارتباطِ عاطفی و وابستگی، شکل ناسالم آن است. دلبستگی یک مکانیسم طبیعی، سالم و ضروری برای بقاست، اما وابستگی، یک مکانیسم غیرطبیعی، مَرَضی، ناسالم و مُضر است. دلبستگی، زمینه ساز حس امنیت، آرامش، آزادی و از همه مهم تر، حس تعلق است. در حالی که وابستگی، زمینه ساز احساس عدم امنیت و آشفتگی، محدودیت و متاسفانه، احساس تملک است.

قالب های ذهنی، زمینه ساز دلبستگی و وابستگی
طرح واره، قالب ذهنی یا در واقع لنز و عینکی که ما برای نگاه به دنیای پیرامون و ارتباطاتمان به چشم می زنیم، در کودکی و در محیط خانه و خانواده شکل می گیرد که تاثیر عمیق و مستقیم بر ارتباطات عاطفی ما در بزرگسالی دارد. کودکانی که در خانواده های سرد، بی اعتنا، تندخو و پرخاشگر پرورش پیدا می کنند، افرادی بی اعتماد و بدبین هستند با طرح واره رهاشدگی و نقص و ناکافی بودن و آن ها که در خانواده های سختگیری که برای دوست داشتن فرزندانشان پیش شرط می گذارند، رشد کرده اند، افرادی هستند با طرح واره اطاعت و ایثار که در رابطه، از همه چیزشان می گذرند و البته هر دو طیف به شدت مستعد وابستگی و در نتیجه عدم پایداری در ارتباط و شکست عاطفی هستند.

اگر وابسته بودیم و شکست خوردیم...!
حال اگر به واسطه دلایل درونی یا بیرونی، طعم تلخ ناکامی و شکست را چشیدید و مجبور به دست و پنجه نرم کردن با کابوس خلاء و تنهایی شدید:


* مدام در پی تخریب طرف مقابل برنیایید، چرا که نیمه پنهانِ تنفر، عشق و علاقه است؛ وقتی نسبت به یک نفر ابراز تنفر می کنیم، به این معنی است که هنوز به او توجه داریم. طرف مقابل، خوب یا بد، تمام شده است. لطفا اینقدر وقت و انرژی برای تحلیل جزئیات رفتار و زوایای شخصیت کسی که از زندگیتان رفته، نگذارید.


* از گفت وگوهای تکراری و بی حاصل درونی بپرهیزید. سرزنش و محاکمه خودمان، هیچ فایده ای ندارد، چرا که استدلالِ بر پایه احساس است و به هیچ جایی نمی رسد.


* به سیر بروز احساسات منفی، نظم بدهید. به این معنی که به خودتان، فرصت سوگواری و اشک ریختن بدهید، اما در زمان مشخص و مدت معینی از هر روز. در واقع به جای این که اجازه بدهید احساسات منفی، به سراغتان بیایند، شما به سراغ احساسات بروید و مدیریت و کنترلشان کنید.


* به هیچ وجه منتظر نمانید حالتان خوب شود و بعد به سراغ کارهای معمول و روزمره مثل کار و درس بروید. بلکه تمام سعی تان را بکنید که در اولین فرصت، فعالیت های همیشگی را از سر بگیرید. یادمان باشد تغییر در افکار، مستلزم تغییر در رفتار است.


مرده متحرک نشویم!

شاید یکی از مهم ترین راه های در امان ماندن از آسیب های یک چنین اتفاق عمیقی، تحلیلِ منطقیِ قضایا و رسیدن به یک بینش و بصیرت واقعی نسبت به ماجراست. یعنی سعی کنیم برای چراها و سوال هایمان، یک پاسخ منطقی پیدا کنیم تا بتوانیم کنار بیاییم. در غیر این صورت، فکر و خیال ها و احساسات منفی انرژی روانی ما را به صفر می رسانند و ته کشیدن انرژی روانی یعنی نابود شدن انگیزه ادامه زندگی، بدبینی به موقعیت‌های جدید ازدواج از بین رفتن نشاط و شادی و امید و در یک کلام، تبدیل شدن به مرده متحرک!

۰۱
بهمن

شخصیت ما در واقع تحت تاثیر میزان اثر متقابل نیمکره‌های مغز بر هم است. در افراد مختلف این تاثیر متفاوت است، چون بعضی نیمکره چپ مغزشان بهتر کار می‌کند و بعضی دیگر نیمکره راستشان و با توجه به همین برتری توانایی‌های مختلفی شکل می‌گیرد.

مغز از وسط به 2 نیمکره تقسیم شده است که هر کدام مجموعه‌ای نسبتا مجزایی از عملیات را انجام می‌دهند. البته 2 نیمکره مغز اطلاعاتی مانند مشاهدات حسی را از طریق رابطی ضخیم به نام جسم پینه‌ای که آنها را به هم متصل می‌کند با هم مبادله می‌کند. نیمکره راست مغز عضلات سمت چپ بدن را کنترل می‌کند، در حالی که نیمکره چپ، عضلات سمت راست بدن را کنترل می‌کند.

به دلیل این نحوه ارتباط عصبی است که آسیب به یک طرف مغز بر نیمه مخالف بدن اثر می‌گذارد. پروفسور استفن ویلسون از یونیورسیتی کالج لندن می‌گوید: عدم تقارن مغز برای کارکرد درست مغز ضروری است. این عدم تقارن به 2 طرف مغز امکان می‌دهد که تخصصی شوند، ظرفیت پردازش‌شان را افزایش دهند و از موقعیت‌هایی که باعث تعارض 2 طرف مغز هنگام تلاش برای بر عهده گرفتن کنترل کاری می‌شود، پرهیز کنند.

اما از طرف دیگر برحسب اینکه کدام نیمکره مغزتان فعال‌تر باشد نوع توانمندی‌ها، علایق و رفتارهایتان متفاوت است و می‌توانید کارهای خاصی را بهتر انجام دهید. از سویی دیگر، اگر به نیمکره‌های مغزتان در طول زمان فرصت پیشرفت ندهید امکان دارد از قابلیت‌های فوق‌العاده آنها کاسته شود. موضوع بررسی وظایف نیمکره‌های مغز و چگونگی تقویت و پرورش قابلیت‌های آنها یکی از آن مسائلی است که سال‌هاست از سوی پژوهشگران مورد مطالعه قرار گرفته است.

این تست به شما نشان می‌دهد کدام نیمکره از مغزتان فعالیت بیشتری دارد و در نتیجه آن شخصیت شما متمایل به کدام سمت است تا با توجه به آن بتوانید انتخاب‌های بهتری در زندگی داشته‌باشید. چون مثلا اگر شخصیت تحلیلگر داشته‌باشید احتمالا هنرمند موفقی نخواهید شد، پس بهتر است خیلی تلاش نکنید. یا اگر شخصیتی کل‌گرا داشته‌باشید بهتر است خیلی سراغ کارهای مدیریتی نروید چون چندان ثمری نخواهد داشت.

1. آیا خودتان‌ را متخصص‌ تلقی‌ می‌کنید؟
الف- بله
ب- خیر
ج- در برخی‌ از زمینه‌ها

2. یادآوری‌ اسم‌ اشخاص‌ برایتان‌ راحت‌تر است‌ یاچهره‌ آنها؟
الف- چهره‌ اشخاص‌
ب- اسم‌ اشخاص‌
ج - هر دو به‌ یک‌ اندازه‌

3. در مواجهه‌ با شکست‌، کدام‌ یک‌ از گزینه‌های ‌زیر، طرز برخوردتان‌ را بهتر نشان‌ می‌دهد؟
الف- ناامید شدن‌، دست‌ کشیدن‌ از آن‌ کار و امتحان‌کردن‌ چیزی‌ جدید
ب- سعی‌، تلاش‌ و کوشش‌ دوباره‌ و دوباره‌
ج- شکست؛‌ نابود کننده‌ روح‌ و روان‌ است‌

4. کدام‌ یک‌ از صفات‌ زیر، بیشتر از بقیه‌ وصف‌حالتان‌ است؟
الف- شهودی‌ و درونی هستم
ب- اهل‌ مطالعه‌ و سنجیده‌ هستم
ج- دقیق‌ هستم

5. کدام‌ یک‌ از گزینه‌های‌ زیر، بیشتر با شماهمخوانی‌ دارد؟
الف- دوست دارم‌ قوانین‌ و مقررات‌ خاص‌ خودم‌ را رعایت‌کنم‌.
ب- از عمل کردن‌ به‌ قوانین‌ و مقررات‌ راضی‌ و شاد هستم‌.
ج- گاهی‌ اوقات‌، قوانین‌ و مقررات‌ دست‌ و پاگیرمی‌شود و عصبانی​ام‌ می‌کند.

6. زمانی‌ که‌ در یک‌ جلسه‌ گفت‌وگو یا سخنرانی‌حضور دارید، کدام‌ یک‌ از گزینه‌های‌ زیر بیشتر برای شما صدق‌ می‌کند؟
الف- بیشتر اوقات‌ حواسم‌ پرت‌ می‌شود و به‌موضوعات‌ دیگری‌ فکر می‌کنم‌.
ب- به‌ راحتی‌ حواسم‌ را روی‌ مسئله سخنرانی‌ متمرکز کنم‌.
ج- فقط اگر موضوع‌ را جالب‌ تلقی‌ کنم‌، می‌توانم‌حواسم‌ را روی‌ آن‌ متمرکز کنم‌.

7. آ یا خودتان‌ را شخص‌ منظمی‌تلقی‌ می‌کنید؟
الف - به‌ هیچ‌ وجه‌
ب - بله‌، کاملا
ج – بله، نسبتا

8. هرچند وقت‌ یک‌‌بار‌ به‌ دنبال‌ حدس‌ وگمان‌های‌ شخصی‌ خود می‌روید؟
الف- هر وقت‌ که‌ بتوانم‌
ب- به‌ ندرت‌
ج- گاهی‌ اوقات‌

9. اگر یک‌ دفعه‌، هوس‌ امتحان‌ کردن‌ یک‌ کار و سرگرمی‌ خلاقانه‌ جدید، مثل‌ نقاشی‌ یاسفالگری‌ به‌سرتان‌ بزند، چه‌ می‌کنید؟
الف- آن‌ را امتحان‌ می‌کنم‌ و بعد آن‌ رابه‌ عنوان‌ یکی‌ از سرگرمی‌های‌ بی‌شمار دیگرم‌ توسعه می‌دهم‌.
ب- به‌ احتمال‌ زیاد، فقط به‌ آن‌ فکر می‌کنم‌ و فراتر نمی‌روم‌.
ج- چند‌ مرتبه‌ آن‌ را امتحان‌ می‌کنم‌ و بعد ‌سراغ‌ سرگرمی‌ دیگری‌ می‌روم‌.

10. در مدرسه‌ و دوران‌ تحصیل‌، سرکلاس‌ کدام‌ یک‌ از درس‌های‌ زیر، بیشتراحساس ‌راحتی ‌می‌کردید؟
الف- هنر
ب- ریاضیات‌
ج- جغرافی‌

11. هر چند وقت‌ یک‌ بار، دوست دارید مبلمان‌ وتزیینات‌ منزلتان‌ را عوض‌ کنید؟
الف- بیش‌ از 3‌ مرتبه ‌ ظرف‌ 5 سال‌
ب- هر 5 سال‌، یک‌ مرتبه‌
ج- ظرف‌ هر 5سال‌، 2 تا 3‌ مرتبه‌

12. وقتی‌ مشغول‌ شنیدن‌ اخبار از تلویزیون‌هستید، کدام‌ یک‌ از موضوعات‌ زیر، بیشتر از همه ‌توجه‌ شما را به‌ خود جلب‌ می‌کند؟
الف- مسیر‌ و موضوعات‌ مربوط به‌ طبیعت و محیط زیست
ب- سیاسی‌
ج- ورزشی‌

13. کدام‌ یک‌ از گروه‌های‌ زیر بیشتر با روحیات‌شما سازگار هستند؟
الف- شخصی‌ که‌ از قوه‌ تخیل‌ زنده‌ و پرشوری‌برخوردار است‌.
ب- شخصی‌ که‌ بلند پرواز و جاه‌‌طلب‌ است‌.
ج- شخصی‌ که‌ از عقل‌ سلیم‌ و شعور خوبی‌برخوردار است‌.

14. نظرتان‌ در مورد هنر مدرن‌ چیست‌؟
الف - آن‌ را جالب‌ و مهیج‌ تلقی‌ می‌کنم‌.
ب - اهمیت‌ زیادی‌ به آن نمی‌دهم.
ج - گاهی‌ می‌توانم‌ آن‌ را جدی‌ تلقی‌ کنم‌ و گاهی‌بی‌اعتنا از کنارش‌ می‌گذرم‌.

15. هر چند وقت‌ یک‌بار، به‌ افکار و اندیشه‌های‌خصوصی‌ خودتان‌ پناه‌ می‌برید؟
الف- به‌ وفور
ب- خیلی‌ به‌ ندرت‌
ج- گاه‌ و بیگاه‌

16. زمانی‌ که‌ وارد یک‌ سالن‌ یا تالار می‌شوید،در حالی‌ که‌ بلیت رزرو شده‌ ندارید، ترجیح می‌دهید روی‌ صندلی‌ کدام‌ سمت‌ بنشینید؟
الف- سمت‌ چپ‌
ب- سمت‌ راست‌
ج- فرقی‌ نمی‌کند

17. به‌ نظر شما، مزیت‌ بازنشسته‌ شدن‌ چیست‌؟
الف- برخورداری‌ از وقت‌ بیشتر برای‌ آغاز فعالیت‌های‌ جدید بی‌شمار دیگر.
ب- برخورداری‌ از وقت‌ بیشتر برای‌ همنشینی‌ بااقوام‌ و دوستان‌.
ج- راهی برای خروج‌ از برنامه‌ یکنواخت‌، منظم‌ و کسل‌کننده‌ کاری‌

18. کدام‌ یک‌ از صفات‌ زیر، بیشتر از بقیه‌ با شماسازگار است‌؟
الف- پیچیده‌
ب- واقع‌ بین‌
ج- عادی‌ و گاهی‌ منحصربه‌ فرد
 
19. در حال‌ حاضر، کدام‌ یک‌ از حالات‌ زیر بیشتربا روحیه‌ شما سازگار است؟
الف - متفکر، جدی‌ و دقیق‌
ب - تحت‌ فشار روحی
ج - پرکار، پر مشغله‌ و پرجنب‌ و جوش‌

20. آیا قادرید به‌ طور تقریبی‌ بگویید که‌ چندروز را بدون‌ نگاه‌ کردن‌ به‌ ساعت‌ پشت‌ سرگذاشته‌‌اید؟
الف- راستش‌ درست‌ نمی‌دانم‌، چون‌ گاهی‌ زمان‌ رابه‌ کلی‌ فراموش‌ می‌کنم‌.
ب- بله‌، به‌ راحتی‌
ج - گاهی‌ اوقات‌

21. در صورت‌ مواجهه‌ با کدام‌ یک‌ از موارد زیر، به‌ شدت‌ سر خورده‌، ناامید و عصبانی‌ می‌شوید؟
الف- زمانی‌ که‌ وقت‌ کافی‌ برای‌ انجام‌ کارهایی‌ که‌دوست‌ دارم‌، نداشته‌ باشم‌.
ب- زمانی‌ که‌ در رأس‌ امور مربوط به‌ حرفه‌ام‌ قرارنداشته‌ باشم‌.
ج- زمانی‌ که‌ پیشرفت‌ها، موفقیت‌ها، دستاوردها و کوشش‌هایم نادیده‌ گرفته‌ شود.

22. در مورد این‌ جمله‌: «بزرگ‌ترین‌ معلم‌ و راهنما، تجربه‌ است»، نظرتان‌ چیست‌؟
الف- کاملا با آن‌ موافق‌ هستم‌
ب- اصلا موافق‌ نیستم‌
ج- موافقم‌

23. در شریط مطلوب‌، کدام‌ یک‌ از گزینه‌های‌زیر را ترجیح‌ می‌دهید؟
الف- حرفه‌ای‌ که‌ کاملا غیرقابل‌ پیش‌‌بینی‌ و توأم‌ باتجربیات‌ بی‌ شمار و جدید باشد.
ب- داشتن‌ یک‌ حرفه‌ مشخص‌ و یکنواخت‌
ج- حرفه‌ای‌ که‌ فرصت‌ یادگیری‌ چیزی‌ جدید را دراختیارتان‌ قرار دهد.

24. آیا تصور می‌کنید توضیح‌‌دهنده‌ خوبی‌ هستید؟
الف- بله
ب- خیر
ج- در حد متوسط

25. هنگام‌ انجام‌ کدام‌ یک‌ از موارد زیر،بیشتر احساس‌ راحتی‌ به‌ شما دست‌ می‌دهد؟
الف- حین‌ انجام‌ یک‌ کار تخصصی‌تر مثل‌ کارکردن‌ با موتور ماشین‌تان‌ به‌ منظور تعمیر آن‌
ب- حین‌ نوشتن‌ یک‌ نامه‌ یا گزارش‌
ج- حین‌ انجام‌ یک‌ کار دستی‌ مثل‌ نقاشی‌

حالا می‌توانید بفهمید چه‌تیپ‌ انسانی هستید
حالا جواب‌هایتان را با هم جمع کنید تا امتیازتان به​دست بیاید. برای هر سؤال، به گزینه الف 2 امتیاز ، به گزینه ب صفر امتیاز و به گزینه ج یک امتیاز دهید.

امتیاز 35 تا 50
شما کل‌نگر هستید
این‌ امتیاز نشان می‌دهد شما یک‌ شخص‌راست‌ مغز هستید، یعنی دوست دارید مسیر‌ را به‌ طور کلی‌ مجسم‌ و ادراک‌ کنید. به‌ عبارت دیگر، به‌ جای‌ مشاهده‌ جزییات‌ سازنده‌ و تشکیل‌ دهنده‌، می‌خواهید تصویر اصلی‌ و بزرگ‌ را ببینید.

امتیاز 16 تا 34
همیشه تعارض دارید
امتیاز شما نشان​دهنده این‌ است‌ که‌ از تعادلی‌متناسب‌ بین‌ 2 نیمکره‌ چپ‌ و راست‌ مغزتان ‌برخوردارید؛ یعنی هیچ‌ نیمکره‌ای‌ بردیگری‌ غلبه‌ و سلطه‌ ندارد.این نشان‌دهنده این است که شما بیشتراز یک‌ شخص‌ راست‌ مغز یا چپ‌ مغز، از کشمکش‌ها وتضادهای‌ درونی‌ رنج‌ می‌برید. همچنین درمواجهه‌ با مشکلات‌، تعبیر و تفسیر اطلاعات‌ باموانعی‌ روبه‌رو می‌شوید. یعنی گاهی‌، جزئیاتی‌ که‌ برای ‌نیمکره‌ راست‌ مغز، مهم‌ هستند، به‌ واسطه‌ نیمکره‌چپ‌ نادیده‌ گرفته‌ می‌شوند و برعکس‌. از جنبه‌ مثبت‌، نقطه‌ قوت‌ این‌ اشخاص‌ در این ‌است‌ که‌ آنها هنگام‌ حل‌ یک‌ مشکل می‌توانند همزمان‌ تصویر اصلی‌ و جزئیات ‌ضروری‌ را ادراک‌ کنند.

امتیازکمتر از 16
شما جزئی نگر هستید
این امتیاز نشان می‌دهد شما عمدتا یک ‌شخص‌ چپ‌ مغز هستید. نیمکره‌ چپ‌ مغز، تحلیل‌گراست‌ و میل دارد به‌ شیوه‌ای‌ خطی‌ و جزء جزء اطلاعات را بررسی کند. به‌ عبارت‌ دیگر، از بخش‌های‌ کوچک‌ شروع‌ کرده‌ و به‌ بالا می‌رود، درحالی‌ که‌ شخص‌ راست‌‌مغز برعکس‌ عمل‌ کرده و ابتدا تصویر اصلی‌ و بزرگ‌ را مجسم‌ می‌کند. شما می‌توانید حسابدار و برنامه‌دهنده خوبی باشید.

تست خودشناسی,شخصیت تحلیلگر ,شخصیتی کل‌گرا

نیمکره راست غالب
هنرمندهای بی​برنامه کلی‌گرا
معمولا موسیقی راک را خیلی دوست دارند و به راحتی می‌توانند هنگام مطالعه موسیقی گوش کنند یا تلویزیون ببینند.
به‌ کند و کاو در آداب‌، مناسک‌، تشریفات‌، آیین‌‌ علاقه‌ خاصی ‌دارند.

این افراد دوست دارند از این‌ شاخه‌ به آن شاخه بپرند و تغییر شغل دهند و این‌ یک‌ نقطه‌ ضعف ‌محسوب‌ می‌شود، زیرا‌ گاهی اوقات‌ فرد خودش ‌را باکارهای‌ متعدد ناتمامی‌ مواجه‌ می‌بینید.

نیمه راست مغز کمک می‌کند تا تصاویر دیداری درک شود و فرد آنچه را می‌‌بیند تشخیص دهد. در واقع شاید درک تصاویر در آنها قوی‌تر باشد.

در اولویت‌بندی مشکل دارند. معمولا یکباره و بدون اندیشه اقدام به کاری می‌کنند.این افراد شخصیتی هنرمند دارند و یکی از دلمشغولی‌هایشان می‌تواند موسیقی، نقاشی یا... باشد.

می‌توانند ورزشکارهای خوبی باشند، علاوه بر اینکه نویسنده‌های خوبی هم برای داستان‌های علمی و تخیلی می‌شوند.

معمولا حوصله خواندن دستورالعمل را ندارند و ترجیح می‌دهند، کارهای خودشان را بدون هیچ مسیر مشخصی انجام دهند.

دوست دارند به جای توجه به جزییات سازنده، تصویر اصلی و بزرگ را ببینند، درواقع نیمکره راست از تمام جزییاتی که به دست می‌آورد یک الگوی کلی می‌سازد تا بتواند مسیر را به‌طور کامل مجسم کند.

فعالیت‌هایی مانند تخیل، توهم، درک فضایی اجسام و موسیقی در نیمکره راست قرار دارد.
به‌دنبال نقطه نگرش‌های جدید هستندو به‌طور کلی خلاقیت بالایی دارند.
وقایع عجیب و راز آمیز برایشان خیلی جالب است.

هنگام صحبت کردن چگونگی بیان برایشان خیلی مهم است تا جایی که می‌توان گفت حتی از مضمون برایشان مهم‌تر است.

حافظه تصویری خوبی دارند و به راحتی با یادداشت یا ترسیم موضوعات، دیگر آن را فراموش نمی‌کنند.

تست خودشناسی,شخصیت تحلیلگر ,شخصیتی کل‌گرا

نیمکره چپ غالب
همه چیز طبق برنامه
این افراد خیلی اهل برنامه‌ریزی و انجام دادن کارها طبق برنامه هستند.
اینها عقیده دارند برای تصمیم گرفتن نباید احساسات را دخالت داد.
ریاضیات و علوم همیشه برای این افراد جالب است و و دوست دارند ایده‌ها را به ترتیب و منظم پشت سر هم بچینند.
تحقیق و پژوهش برایشان جالب است و عقیده دارند هرکاری را باید طبق دستورالعمل خاص آن کار انجام داد.

بیشتر ترجیح می‌دهند مطالب و داستان‌های واقعی بخوانند و هیچگاه نمی‌توانند یک نویسنده خوب علمی تخیلی شوند.

موسیقی کلاسیک را نسبت به دیگر انواع موسیقی ترجیح می‌دهند.
وسواسی و منظم هستند و جزییات کار برایشان مهم‌تر از نتیجه و چشم‌انداز است.
دنبال علل مادی و واقعی قضایا هستند، نه تحلیل‌های متافیزیکی و خیالی.
این‌ نیمکره‌ مسئول‌ و کنترل‌‌کننده زبان‌، بررسی‌های‌ علمی‌، عقلانیت و خردمندی‌ است.‌
برای به یاد آوردن از واژه‌ها سود می‌برند و اسامی را به‌جای چهره‌ها به یاد می‌سپارند.
تلفظ‌های سخت و فرمول‌های ریاضی را به سهولت به یاد می‌سپارند.

نیمکره چپ مسئول منطق و محاسبات دقیق ریاضی است. هنگامی که شما یک واقعیت را به یاد می‌آورید، مغز چپ است که آن را از حافظه بیرون می‌کشد.

بدون اینکه کاسه صبرشان لبریز شود، می‌توانند به سخنرانی‌های طولانی گوش دهند.
مدام به امروز و گذشته فکر می‌کنند.
هنگام سخن گفتن به ندرت از اشارات و حرکات دست استفاده می‌کنند.
کارها و برنامه‌ریزی‌هایشان حساب شده، عملگرا، واقع​بینانه و دقیق است.
بیشتر دوست دارند تنها کارهایشان را پیش ببرند. همراه بودن با افراد غیرجدی هنگام کار آنها را آزرده می‌کند.

این نیمکره همیشه به دنبال فهم چگونگی انجام کارهاست و به همین دلیل بیشتر اوقات افراد دارای نیمکره چپ قوی​تر سوال‌هایشان را با "چگونه" شروع می‌کنند و نه با "چرا".

راه​هایی برای تقویت نیمکره​ها


گاهی کودک شوید
برای پرورش نیمکره راست مغز باید به یاد داشته باشید که اگر همیشه بخواهید جدی و عاقلانه رفتار کنید، اگر بخواهید حق اشتباه کردن را از خود بگیرید، اگر بخواهید همه کارهایتان مورد پسند دیگران باشد و اگر بخواهید هر کاری را از روش معمولش انجام دهید، دست این نیمکره را برای ترقی می‌بندید.
 
برای تقویت نیمکره راست لازم است نگاهی کلی​گرایانه را جایگزین نگاه جزیی‌گرایانه کنید. چه اشکالی دارد به خودتان اجازه دهید گاهی کودک شوید و دنیا را کودکانه ببینید. از اشتباه کردن نترسید. به نمایشگاه‌های نقاشی و کنسرت‌های موسیقی سر بزنید. در انجام هر کار و حل هر پرسشی به چند راه و چند پاسخ متفاوت بیندیشید. به رؤیاهایتان احترام بگذارید و فرصتی را به آنها اختصاص دهید و حتی اهداف‌تان را در رؤیاهایتان متصور شوید. داستان بخوانید و بعد سعی کنید آن را مثل فیلم با تصویر در رؤیاهایتان ببینید. در طبیعت بگردید و از آن لذت ببرید و هنرهایی مانند نقاشی و طراحی یا موسیقی را بیاموزید.

خودتان را سرکوب نکنید
اگر نیمکره چپ قدرتمندی داشته باشید اما بخواهید از ریاضی، فلسفه و مهم‌تر از همه نظم و ترتیب در زندگی‌تان غافل شوید و اگر به جای جزیی‌نگری، کل‌نگر شوید، نیمکره چپ خود را سرکوب کرده‌اید. برای آنکه نیمکره چپتان را قوی کنید، باید به ریاضی و فلسفه برگردید، در طبیعت گردش کنید و از حس شنوایی‌تان برای بیشتر و بهتر لذت بردن کمک بگیرید. هر کار و مسئله‌ای را به بخش‌های کوچک‌تر برای حل مشکلات تقسیم کنید، چون توانایی شما در جزیی‌نگری بیشتر از کلی‌نگری است. جدول و پازل حل کنید و برای هر روزتان برنامه‌ای مدون بنویسید. برای حفظ کردن از فیش‌برداری استفاده کرده و فن بیان و سخنرانی را تمرین کنید.

اعمال نیمکره‌های راست و چپ‌مغز

تست خودشناسی,شخصیت تحلیلگر ,شخصیتی کل‌گرا

۰۱
بهمن

زندگی نه میدان جنگ است و نه بازار رقابت. بخواهیم یا نخواهیم باید بپذیریم که دوره و زمانه عوض شده و بیشتر قانون‌های نانوشته زناشویی هم تغییر کرده است، اگر نمی‌خواهید از موج این تغییرات جا بمانید و به دنبال یک زندگی آرام و موفق هستید، در ادامه این مطلب با ما باشید.

آیا پیش آمده است که از انجام کاری که مطمئن بودید همسرتان را خوشحال می‌کند نتیجه عکس گرفته باشید؟ آیا هنگامی که او به هر گونه لطف شما به طرزی منفی پاسخ می‌ گوید، یکه می ‌خورید؟ بسیاری از زنان در نحوه ارتباط خود با همسران شان مرتکب اشتباهاتی می‌ شوند که رابطه آنان را دچار اختلال می ‌کند. بسیاری از این اشتباهات در نتیجه الگوهای رفتاری است که ما از مادران و مادربزرگ‌ های خود گرفته‌ایم. درست است که ما بیشتر از مادران‌مان درس خوانده ایم و زندگی اجتماعی پررنگ‌تری داشته‌ایم، اما بسیاری از ما، هنوز راه و رسم درست زندگی کردن را نمی‌دانیم. گاهی می‌خواهیم با کپی کردن از زندگی مادرانمان یا زنان دیگر، کار خود را راحت کنیم و گاهی هم فکر می‌کنیم با امضای عقدنامه، وارد یک مسابقه یا یک معادله بیش از حد پیچیده می‌شویم.

اما زندگی نه میدان جنگ است و نه بازار رقابت. بخواهیم یا نخواهیم باید بپذیریم که دوره و زمانه عوض شده و بیشتر قانون‌های نانوشته زناشویی هم تغییر کرده است، اگر نمی‌خواهید از موج این تغییرات جا بمانید و به دنبال یک زندگی آرام و موفق هستید، در ادامه این مطلب با ما باشید.
 
تفاوت زیباست

اشتباه اول: باید مثل من شود
یکی از اشتباه‌هایی که بسیاری از دختران قبل از ازدواج مرتکب می‌شوند، اصرار به هم شکل شدن است. آنها فکر می‌کنند قبل از شروع زندگی باید گربه را دم حجله کشت و برای این کار تلاش می‌کنند همسر آینده‌شان را با دعوا، قهر، خواهش و هر راه دیگری که می‌دانند عوض کرده و شبیه خود کنند.

آنها فکر می‌کنند هم‌شکل بودن و هم‌رنگ بودن، تضمینی برای ازدواج موفق است، اما اشتباه می‌کنند. اگر شما هم چنین فکری را در سر دارید، نباید فراموش کنید که شما و همسرتان، از 2خانواده و 2فرهنگ متفاوت هستید و هرگز نمی‌توانید دنیا را از یک دریچه ببینید. شما تجربه‌ها و باور‌های متفاوتی دارید و تا زمانی که در تعارض با هم قرار نگیرید و از این باور‌ها چماقی برای کوبیدن هم نسازید، تهدیدی متوجه‌ شما نخواهد بود.
 
هیجان را با عشق اشتباه نگیرید

اشتباه دوم: باید برای هم بمیریم
عاشق شدن، هیجان‌انگیزترین بخش زندگی است؛ بخشی که می‌تواند شروع یک زندگی مشترک را لذت‌بخش‌تر کند، اما گمان نکنید برای چنین شروعی، نیاز به یک زندگی افسانه‌ای دارید. درست است که باید خواستگار‌تان را دوست داشته باشید اما عشق آنقدر ساده نیست که در هر شرایطی سر و کله‌اش پیدا شود. اگر یک دوره نامزدی کوتاه را گذرانده‌اید و احساس می‌کنید بی‌اندازه عاشق هستید، باید بگوییم که بیشتر از عشق درگیر هیجان شده‌اید،

چیزی که می‌تواند چنین حدی از علاقه را به‌وجود بیاورد، موضوعات ساده یک نامزدی کوتاه مدت نیست، بلکه حمایت و درکی است که در موقعیت‌های پیچیده‌تر زندگی می‌بینید و باعث می‌شود که هر روز، بیشتر حس کنید که این مرد، همان مرد رۆیاهای شماست. همان یک نفری که برای شما به دنیا آمده و امروز کنار‌تان است.

عشق هرگز نمی‌میرد

اشتباه سوم: عشق با گذشت زمان تمام می‌شود
بعضی‌ها فکر می‌کنند گذشت زمان می‌تواند عشق را محو کند و به همین دلیل تن به ازدواج با کسی می‌دهند که هیچ علاقه یا کششی نسبت به او ندارند، اما اگر شما یک عاشق واقعی باشید و برای این موضوع هزار و یک دلیل داشته باشید، آنچه با گذشت زمان از زندگی شما بیرون می‌رود، عشق‌ نیست بلکه هیجان و ساده‌انگاری‌ای است

که ممکن است در ماه‌های اول رابطه، شما را شجاع‌تر و ماجراجوتر کند و به شما این حس را بدهد که تنها عاشق روی زمین هستید،اما کنار رفتن پرده هیجان از این حس، موضوعی نیست که برای آن سوگوار باشید. یک عشق واقعی می‌تواند با آرامش و روزمرگی هم همراه شود. در چنین شرایطی شما از همسرتان فاصله نگرفته‌اید، بلکه به مراحل بالاتری از دوست‌داشتن رسیده اید که با آرامش بیشتر و هیجان کمتر همراه است.
 
گاهی هم دعوا کنید

اشتباه چهارم: یک زندگی موفق، زندگی بدون بحث است
بسیاری از زوج‌ها، بحث و دعوا را نقطه پایانی خوشبختی‌شان می‌دانند. خیلی از آنها به دلیل چنین تفکری اختلاف‌نظر‌شان را در دل‌شان نگه می‌دارند و می‌خواهند با سکوت‌شان جلوی بحث را بگیرند، اما نباید فراموش کنید که ترس از دعوا، نشانه خوشبختی شما نیست.

یک زوج خوشبخت می‌توانند اختلافات‌شان را به راحتی با هم در میان بگذارند و حتی برای موضوعاتی که ارزش حیاتی برایشان دارد، بجنگند و پیروز شوند. یک زوج ایده‌آل روی یک خط صاف پرلبخند زندگی نمی‌کنند. آنها به اختلاف نظر هم برمی‌خورند و گاهی از هم دلخور می‌شوند، اما تفاوت‌شان با دیگران این است که با هوشمندی از پس چنین مسائلی برمی‌آیند و به جای دلخوری‌های بی‌مورد، از این بحث‌ها درس می‌گیرند.

 

قبل از ازدواج,زندگی مشترک‌تان موفق

به همه‌جوانب اهمیت بدهید

اشتباه پنجم: خودم را دوست دارد نه جسمم را
اگر از آن دسته زن‌هایی هستید که گمان می‌کنید ارتباط زناشویی، در آخرین ردیف اولویت‌های زندگی مشترک است، در اشتباه هستید. گمان نکنید مردی که عاشق‌تان است، به جسم شما نیازی ندارد و تنها به تفکرات و کلام شما اهمیت می‌دهد.

ازدواج، راهی مشروع و پسندیده برای برقراری یک رابطه سالم جسمانی هم هست. حق شما و همسرتان است که از چنین رابطه‌ای هم بهره ببرید و با کمک آن پایه‌های زندگی‌تان را هم محکم‌تر کنید. اگر شما می‌خواهید زندگی مشترک موفقی داشته باشید، باید به همه ابعاد یک رابطه توجه کنید و هیچ بعدی را فدای دیگری نکنید.
 
امتحان‌های سخت نگیرید


اشتباه ششم: اگر مرا دوست داشته باشد، هر کاری می‌کند

درست است که عشق قدرت می‌آورد، اما قرار نیست که از مرد زندگی‌تان، به گناه عاشق شدن، یک فرد ضعیف و زیردست بسازید. بسیاری از زن‌ها گمان می‌کنند اگر مردی عاشق‌شان باشد، به خاطر آنها همه پل‌های پشت سرش را خراب می‌کند و به هیچ چیز دیگری جز فرد مورد علاقه‌اش توجه نمی‌کند.


بیشتر زن‌ها با چنین تفکری، همسرشان را در معرض آزمایش‌های سخت قرار می‌دهند و به او می‌گویند اگر مرا دوست داری، باید هرچه را که می‌خواهم، انجام دهی، اما واقعیت این است که چنین مردی، یک مرد عاشق نیست؛ بلکه فردی ضعیف، بی‌پناه و منفعل است. یک عاشق واقعی هرگز به خاطر حسش از اصول و منطقش نمی‌گذرد، بلکه سعی می‌کند حسش را با عقلانیت همراه کند و از این راه به پیشرفت بهتر آن کمک می‌کند.

 

شوهرتان قدر شما را می‌داند


اشتباه هفتم: مردها ارزش حمایت را نمی‌فهمند

نمی‌گوییم که همه مردهای جهان، آنقدر منطق و انصاف دارند که همه حمایت‌ها و کمک‌‌هایتان را درک کنند و همیشه آنها را در ذهن داشته باشند، اما می‌گوییم اگر با مردی شایسته ازدواج کرده‌ باشید،


می‌توانید مطمئن باشید که او کوچک‌ترین همدلی‌های شما را می‌بیند و همیشه آنها را در ذهنش نگه می‌دارد. مردها خیلی راحت تفاوت شما با زنان دیگر را می‌بینند و بیشتر وقت‌ها شما را با زنان دیگر مقایسه می‌کنند.


اگر می‌خواهید در زندگی مشترک‌تان موفق باشید، به آدم‌های اطراف‌تان خوب نگاه کنید. چه خصوصیاتی در زنان دیگر وجود دارد که همسرتان از آنها بیزار است و چه ویژگی‌هایی را در زنان دیگر تحسین می‌کند؟


مطمئن باشید اگر آن خصوصیات منفی را حذف کنید و چند قدم به آن ویژگی‌های تحسین‌شدنی نزدیک‌تر شوید، همسرتان حتما قدر شما و تلاش‌های‌تان را می داندو شما و زنان دیگر را به یک چشم نمی‌بیند.